درد نامه های من ... |
ناتو (North Atlantic Treaty Organization ) پیمانی تظامی سیاسی است که در 25 فروردین سال 1328 (4 آپریل 1949) در واشنگتن تهیه و تصویب شد. این پیمان در ابتدا با هدف مقابله با شوروی سابق و بلوک شرق بنا شد. (( امریکا باشد،روسیه خارج شود ، آلمان متوقف گردد!)) این جمله تعبیر است از اهداف اولیه پیمان ناتو.
ناتو در ابتدای کار جز در مواردی اندک مانند جریان جنگ کره (1950) تاثیر عملی چندانی نداشت؛ اما این سازمان بعد از دروغ 11 سپتامبر جان تازه ای گرفت . در این زمان بود که سازمان ناتو برای عملیات تروریستی در عراق و افغانستان به بهانه مبارزه با تروریزم تجدید ساختار کرد و نیروهای خود را تجهیز نمود. چراکه در اصل پنجم این پیمان آمده حمله نظامی به هر یک از کشور های عضو به منزله حمله به تمامی کشورهای عضو است و حال که مسلمانان به امریکا حمله کرده اند این وظیفه قانونی و انسان دوستانه کشور های عضو پیمان ناتو است که با یورش به کشورهای مسلمان از این عضو مظلوم خود دفاع کنند. بدین منظور برای یورش به افغانستان دو عملیات بزرگ ترتیب داده شد یکی از راه دریا بود با هدف متوقف ساختن به تعبیر خودشان تروریست ها از راه دریا و دیگری پیاده نمودن نیروهای بین المللی متشکل از کشور های عضو در خاک افغانستان. حال با گذشت حدود 10 سال از حضور نیروهای ناتو در خاک افغانستان که فرمانده این نیرو ها یک ژنرال آمریکایی است 150 هزار سرباز خارجي در افغانستان حضور دارند كه يكصدهزار تن آنان آمريكايي هستند، بیش از هزاران تن از شهروندان غیر نظامی افغان جان خود را از دست داده اند، طالبانی که از سال 2001 میلادی از قدرت خلع شده بود بار دیگر به عرصه سیاسی بازگشته ، کشت مواد مخدر 40 برابر بیشتر از زمان قبل از حضور نیروهای ناتو شده ، بیش از 9 هزار غیر نظامی در پاکستان کشته و زخمی شده اند و هر روز باید منتظر خبری باشیم که نیروهای ناتو به اشتباه(!) روستایی را بمباران کرده و تمامی اهالی آن روستا را نابود کرده و سران کشورهای عضو نیز حتی خم به ابروی خویش نمی آورند.
همین سناریو در باره کشور عراق نیز تکرار شد و حال باید دولت عراق تمامی انرژی و دغدغه خود را صرف خارج کردن نیروهای اشغالگر ناتو از خاک خود کند. و حال لیبی باید این بازی را با بازیگری ناتو به نظاره بنشیند. پس از مدتی گمانه زنی و تعلل بالاخره نیروهای حافظ صلح(!) تصمیم خود را گرفتند تا با حملات اشتباه خود به انقلابیون آنان را سرکوب کنند. شاید برای درک این بازی ساختگی نیازی به گمانه زنی و تحلیل هم نباشد چراکه رابرت گیتس وزیر دفاع امریکا صریحا اعلام کرد که هدف واشنگتن و ناتو نابودی قذافی نیست و این نشاندهنده این است که غرب و ناتو در پی مدیریت این جنگ به نفع خود می باشند. آنان نه خواستار پیروزی قذافی و نه خواستار پیروزی انقلابیون هستند چراکه با پیروزی انقلابیون منابع عظیم نفت لیبی را از دست خواهند داد و از طرفی هم قذافی دچار سرنوشتی مشابه سرنوشت تمامی خودفروختگان گردیده و این مهره سوخته دیگر حایی در صفحه بازی سیاست های امپریالیستی غرب ندارد. هدف از اشغال لیبی تسلط بر چاههای نفتی سرت، السریر، راس لانوف و النافوره است تا آمریکا و ناتو بتوانند در آینده ذخایر نفتی این کشوررا در اختیار بگیرند.
ذخائر نفت لیبی ۴۲ میلیارد بشکه تخمین زده میشود که به دلیل کیفیت بالای نفت این کشور و نزدیکی آن به کشورهای اروپائی، از اهمیت اقتصادی بالائی برای آمریکا و اروپا بر خوردار است.
بنابراین بیش از اینکه امریکا و غرب به خون ملت لیبی اهمیت بدهند به فکر غارت نفت مردم لیبی هستند.
بهر حال نقشی را که ناتو بازی می کند در واقع نقش بین المللی این پیمان نظامی امپریالیستی در جهان است . ناتو دیگر بلوک رقیب را در مقابل خود ندارد تا وجودش را در مقابله با آن توجیه کند . این پیمان نظامی امپریالیستی همان نقشی را که یک پیمان نظامی سرکوبگر بین المللی همیشه بر عهده داشته است ، اکنون بصورت بسیار روشن و واضح علیه کشور های تحت سلطه و ملل تحت ستم ، بازی می نماید . از آنجائیکه بلوک رقیب وجود ندارد ، امریکا و متحدین شان در ناتو ، به اصطلاح تروریزم اسلامی را به مثابه یک خطر می دانند و لشکر کشی های تجاوزکارانه و اشغالگرانه شان به افغانستان و کل " شرق میانه بزرگ " را تحت پوشش " کارزار جهانی ضد تروریزم " انجام می دهند . ناتو اکنون این نقشش را در افغانستان، عراق، لیبی و دیگ کشور های اسلامی به صورت پنهان بر عهده دارد. با این تفاسیر می توان گفت ناتو نه نه نیرو و فرشته صلح است برای جهانیان بلکه نیرویی است برای تامین منافع و سلطه امپریالیسم امریکایی و هم پیمانانش.
دردنامه اي از دردمند در جمعه بیست و ششم فروردین 1390 ساعت 18:1. - لينک ثابت
تونس ،مصر ،اردن،بحرین،یمن،الجزایر،مغرب و ... انگار خاورمیانه دارد کم کم شکل و بویی دیگر به خود می گیرد. همان خاورمیانه ای که جرج بوش در سخنراني 6 نوامبر 2003 در حالي كه خود را فرستاده عنايت الهي و رسول برگزيده بشريت معرفي كرد برایش طرح «خاورميانه بزرگ» را دیده بود.و دلسوزانه هدف خود از این طرح را «تقويت دموكراسي و حكومت سالم، ايجاد زيرساخت جامعه، توسعه فرصت هاي اقتصادي، آموزش زنان، انتخابات آزاد، مبارزه با فساد و تشويق شفافيت سازي، رسانه هاي آزاد و مستقل از دولت ها اعلام کرد
در تحلیل این واقعه روزنامه لوموند ديپلماتيك می نوسید.: «اين طرح رؤياي ايجاد منطقه اي است كه اصلا وجود خارجي ندارد و اين كه تازه ترين جاه طلبي ايالات متحده عبارت است از گسترش سلطه خود بر نفت خاورميانه و توسعه شبكه هاي پايگاه ها و تأسيسات نظامي آمريكا كه تماماً به بهانه پياده كردن دموكراسي انجام مي پذيرد.
خاورمیانه ای که امریکا و دوستان غربیش خواب آن را می دیدند خاورمیانه ای بود که بتواند منافع آنان را بیش از پیش تامین کند.خاورمیانه ای که در آن همچنان که از اهداف ذکر شده برای طرح خاور میانه بزرگ بر می آید،حرفی از ارزش های بومی و توسعه مبتنی بر ارزش ها و فرهنگ ملی نباشد.خاورمیانه ای که طی عملیات سکولاریزاسیون جامعه نهاد دین را به حاشیه بکشند و مهمترین مانع برای غارت و تاراج ملل مسلمان را از راه شوم توسعه ماتریالیستیشان بردارند.
دروغ 11 سپتامبر و القاعده فرضی فرصتی مناسب شد تا خواب بوش عملیاتی شود. حمله به عراق و افغانستان و اشغال این دو کشور به بهانه مبارزه با تروریسم ، تلاش برای عدم تشكيل دولت حماس در فلسطين، تهاجم به لبنان و اشغال جنوب اين كشور به منظور مرعوب ساختن دولت لبنان، فعال كردن گسل هاي سياسي- فرقه اي عليه حزب الله و بهره گيري از افكار عمومي براي خلع سلاح اين جنبش ،آغاز پروژه ترور رفيق حريري موسوم به 14مارس كه طراح اصلي آن موساد بود و تلاش برای وادار نمودن ارتش سوريه به عقب نشيني از لبنان و وابسته نشان دادن حزب الله به سوريه ،حمایت از عبدالحليم خدام (مقام برجسته در حكومت سوريه) كه سعي داشته با استفاده از اپوزيسيون داخلي سوريه و شبكه هاي زيرزميني زمينه سقوط دولت بشاراسد را فراهم كند ،فعال كردن گسل هاي قومي و فرقه اي و افزايش موج حركت هاي تروريستي به هر شكل ممكن در عراق که مانع از تشكيل دولت ائتلافي شود ،ارسال پرونده هسته اي ايران به شوراي امنيت و تشديد فشارها براي تغيير رفتار جمهوري اسلامي ، هدایت و حمایت از اغتشاشات و فتنه گران در ایران و هزاران شاهد مثال نمایانگر ستیز تمام عیار جبهه استکبار و در صدر آن امریکا با حکومت های مردمی و اسلامی است، با هدف تشکیل خاورمیانه بزرگ.
اما مقاومت سرسختانه دولت حماس و مردم فلسطين در جنگ غزه و همچنين موفقيت هاي چشمگير حزب الله لبنان در جنگ 33 روزه كه در هر دو مورد شكست استراتژي هاي آمريكا و رژيم صهيونيستي را در بر داشت، مهار تمامی تحریم ها تهدید ها و تطمیع ها و فتنه ها از سوی جمهوری اسلامی ایران و ... تمام خواب های آمريكا و رژيم صهيونيستي براي تصاحب خاورميانه را نقش بر آب كرد.
و حال فوران آتش فشان ملل مسلمان آتش خشم بر سر مستکبرین و نوکرانشان می ریزد و شاهد آنیم که نماد های ظلم و کفر و ستم یک به یک اثر پلید خود را محو می کنند.
در اینکه خیزش مردم خاورمیانه خیزشی اسلامی است هیچ شکی وجود ندارد همچنان که حسن البنا بنيانگذار جنبش اسلام گراي اخوان المسلمين مصردر رساله اي (نحوالنور) كه براي سران كشورهاي عربي ارسال كرد، شهوت راني، هرزگي، فساد اخلاق، روي گردانيدن از فضائل معنوي، كشمكش هاي مغرضانه سياسي، فردي و مذهبي، غرب زدگي، ناتواني رهبري سياسي در اداره امور جامعه و ... را از عوامل بدبختي مردم مصر برشمرده بود. همچنین در مصر، بحرين، يمن، الجزاير، اردن، تونس و... قدرتمندترين و تاثیر گذارترین گروه ها، گروه هاي اسلام گرا بوده اند.از این پس باید شاهد خاور میانه ای اسلامی باشیم که شاید از دل خاور مینه بزرگ و علیه آن برآمده باشد.
در مصر عامل و دست نشانده امریکاو رژیم اشغالگر قدس حسنی مبارک پس از سی سال فرار می کند، مردم تونسي که به ستوه آمده بودند تنها به تغيير حكومت فكر مي كردند كه در نتيجه رئيس جمهور اين كشور پس از مشاهده اعتراضات شديد مردمي پس از 22 سال از كشور فراركرد. قذافي که ارزش هاي ديني و فرهنگي مردم ليبي را بيش از 40 سال ناديده گرفته و با نهايت سبعيت بر مردمش حكومت ميکرد و رابطه اي نزديك با غرب از جمله كشورهايي چون انگليس و ايتاليا دارد. حال به نظاره لرزش پایه های حکومتش نشسته در حالی که بخش وسيعي از خاك ليبي در اختيار انقلابيون قرار گرفته و پايتخت نيز در آستانه سقوط قرار گرفته است. مردم الجزايرحالت فوق العاده در كشور را پس از 19 سال لغو كردند. قانون حالت فوق العاده در فوريه 1992 و در پي لغو انتخابات پارلماني كه در آن «جبهه نجات اسلامي» پيروز انتخابات گرديد و به بروز جنگ داخلي به مدت يك هفته منجر شد در كشور اعلام و تاكنون ادامه داشت . در يمن مردم با برگزاري تظاهرات گسترده و متوالي خواستار سرنگوني رژيم علي عبدالله صالح هستند. مردم اردن نيز خواستار اصلاحات اساسي در اردن و كاهش اختيارات عبدالله دوم شدند.تظاهركنندگان مراكشي خواستار محدود شدن اختيارات محمد ششم هستند و به تأسي از خيزش هاي اسلامي مصر و تونس و بحرين اعلام كردند تا تحقق خواسته هايشان خيابان ها را ترك نخواهند كرد و همچنان به تحصن و اعتراض ادامه خواهند داد. در بحرین ،محل استقرار ناوگان پنجم نیروی دریایی امریکا ،مردم شوریده اند و در میدان لؤلؤ به برکناری نظام پادشاهی می اندیشند به عقيده ناظران بين الملل عمده گردانندگان اين انقلاب مردمي در بحرين جوانان اسلامگرا هستند كه مخالف حكومت سلطنتي اند و خواستار آزادي و حكومت مردم سالار هستند.
با نگاهی به این تحولات می توانیم آینده خاور میانه را چیزی جدای از توهمات مستکبرین بدانیم. خاورمیانه در آستانه دروازه ای تاریخی است به سوی اسلامی شدن بر گرفته از مکتب و الگوی مقاومت و سرافرازی جمهوری اسلامی ایران که به حق ناخدایی است توانا و مقتدر برای مللی که خواهان استقلال و آزادی و سرافرازی اند.
دردنامه اي از دردمند در سه شنبه هفدهم اسفند 1389 ساعت 13:42. - لينک ثابت
قیام عاشورا حرکتی بود که در طی قرن ها و سالها منشا و مبدا تحولات بسیاری در تاریخ حیات شیعه شد. این حرکت در عین حالی که طی مدت زمان نه چندان طولانی به انجام رسید اما در درون خود حامل درس ها و پیام هایی بوده است که هر روز بعدی از ابعاد آن بر انسان نمایان می شود .حرکتی که از مبانی اصلی آن میتوان به مبارزه با استکبار و طاغوت اشاره کرد.استکبار از ریشه کبر به معنای سرکشی است.شاید بتوان شیطان را اولین مستکبر نامید. زمانی که خداوند پس از دمیدن روح خود بر انسان از ملائکه خواست تا بر انسان سجده کنند اما شیطان "ابا و استكبر".با این استدلال که من از آتشم و او از گِل و من بر او برتری دارم.اما پر واضح بود که این سجده ،سجده بر گِل انسان نبود بلکه بر آن روحی بود که از سوی ذات اقدس الهی بر آن گِل دمیده شده بود.انانیت نفس شیطان سبب شد که این حقیقت آشکار را کنار بگذارد و کبر ورزد تا آن که از عرش به زیر فرش و از قرب الهی به ترد الهی دچار شود و عاقبت "كان من الكافرین" . داستان استکبار اما به اینجا ختم نشد از قابیل ،پسر آدم گرفته تا حتی در همین عصر و زمان ،هزاران هزار شاهد مثال میتوان بر این عاقبت شوم آورد.آن زمانی که انانیت نفس و استکبار و خود محوری باعث کنار رفتن نفس الهی شود،آنوقت مدینه و کوفه ای خواهی یافت که در آن از ولی خدا عدول میکنند و آشکارا راه روشن را گم میکنند و سعادت خود را در کشتن ولی الله میبینند.زمانی که کبر و طاغوت درون و بیرون باعث عدول از ولی خدا شد دیگر قدرت برای طاغوتیان و مستکبرین طعمه می شود ، به راحتی میتوان از برایش انسان ها را قربانی نمود ،میتوان دست به تحریک شهوات و تهدید به غضب نمود و بر سر دنیا مسابقه داد.استکبار درون باعث می شود انسان در تشخیص جبهه حق و باطل و دوست و دشمن اشتباه کند زیرا معیارش دیگر معیار حق نیست که معیارش معیار نفس است در این حال طلحه و زبیری خواهی یافت که رو در روی ولی خدا می ایستند و حتی آن سوابق کذایشان نیز نمی تواند نجاتشان دهد .اگر خوب به این ماجرا بنگریم خواهیم یافت که استکبار بیرون خود معلول استکبار درون است . انحرافات افراد هرچند کوچک در طول زندگیشان باعث می شود کم کم از مواضع خود زاویه بگیرند و چون این زاویه گرفتن تدریجی است به سرعت نمایان نمی شود تا آنجا که میدان آزمون فرامی رسد و در اینجاست که تغییر مواضع افراد و انحرافشان به خوبی آشکار می شود .در این وانفسا و در مقابل این جریان باطل اما ولی خدا و بندگان خدا جریان حق اند . قیام عاشورا نیز مولود برخورد دو جبهه حق و باطل بود و هست که کل یوم عاشورا.شاید این جمله مشهور امام (ره) را شنیده باشید که فرمودند: انقلاباسلامى ايران پرتوى از عاشورا و انقلاب عظيم الهى آن است. بله انقلاب اسلامی ما نیز مولود برخورد دو جبهه حق و باطل و نتیجه غلبه بر استکبار بود .قیام عاشورا "هیهات من الذله " را به ما آموخته وما دانسته ایم که باید همواره بامستکبرین در جنگ باشیم و ذلت وجودشان را نپذیریم. هنوز هم که هنوز است این دو جبهه در حال جنگند مبارزه با استکبار با انقلاب اسلامی تمام نشد که تازه آغاز راه بود حفظ این موهبت الهی را نیز تاکنون مدیون این آموزه عاشورایی هستیم. نمونه بارزش عاشورای سال گذشته بود که هلهله یزیدیان سبز و مستکبرین همراه شده بود با هلهله آل زیاد و آل مروان بقتلهم الحسین و شد داغی بر دل تمام مسلمین که هر مسلمانی اگر مسلمان باشد از این واقعه شوم می رنجد. شادیشان اما دیری نپایید و عاشوراییان بار دیگر به میدان آمدند و آزادانه "یا لثارات الحسین" سر دادند و بار دیگر به چشم خود شکوه عاشورا را دیدیم.اشتباه نکنید عاشورا هنوز تمام نشده . تا زمانی که حق و باطل وجود دارند عاشورا نیز هست.خدا کند در این برخورد ما شویم حرّ زمانمان و آزادانه استکبار درون و بیرون را لگدمال کنیم و جاودانه بمانیم.
دردنامه اي از دردمند در شنبه بیستم آذر 1389 ساعت 9:40. - لينک ثابت
وحدت،واژه ای که مدت هاست ذهنم را مشغول خود کرده.هر بار که به وحدت و حفظ وحدت فکر می کردم به بن بستی می رسیدم که ((وحدت تا کجا؟ حد و مبنای این وحدت چیست؟ آیا با همه کس می توان متحد شد؟آیا ما هم باید داعیه دار تساهل و تسامح لیبرالی شویم و قایل به این که باید هرگونه اعتقاد و فکر مخالف را تحمل کرد؟))
سوالاتی که مدت ها در ذهنم بی جواب باقی مانده بودند تا روز یک شنبه در دیدار رهبری با دانشجویان.
در آنجا مطرح شد که ((عده ای به حفظ وحدت تاکید دارند و عده ای به خلوص.یعنی عده ای معتقدند که باید با هم متحد شد و عده ای معتقدند که باید ناخالصی ها را جدا کرده و نباید با آن ها متحد شد.نظر شما چیست؟))
مقام معظم رهبری (دام ظله العالی)در توضیح بیان جالبی داشتند.ایشان فرمودند:من به هر دو معتقدم.باید متحد بود ولی درجه ی خلوص افراد را هم باید بالا برد نه اینکه ناخالصی ها را حذف کرد.اما با هر کسی هم نباید متحد شد وحدت باید بر پایه ی اصول باشد.
تازه یادم آمد که ما دو نوع اختلاف داریم:اختلاف مبنایی و اختلاف بنایی
اختلاف مبنایی متاثر از جهان بینی ،اصول و خط فکری افراد است.اختلاف در این صورت غالبا راه به جایی نمی برد و قابل حل نیست.طبق فرموده مقام معظم رهبری (دام ظله العالی)نیز ما نباید با چنین افرادی تسامح کرده و تحملشان کنیم.
اما اختلاف بنایی اختلافی است میان افراد و گروه های همفکر بر پایه جهان بینی ،اصول و خطوط فکری مشترک که بر سر مصادیق و مسائلی جزیی ایجاد می شود. این اختلافات با بحث و فکر و نقد حل شدنی هستند و اساسا نیازی به تفرقه و جدایی و خط کشی وجود ندارد. طبق بیانات رهبرمان باید با افرادی که اختلافات مبنایی ندارند متحد شد و سعی در افزایش خلوصمان کنیم تا انشاالله سربازانی لایق برای تشکیل حکومت عدل حضرت حجت (عج) باشیم.
دردنامه اي از دردمند در پنجشنبه چهارم شهریور 1389 ساعت 15:38. - لينک ثابت
مدتی است دلم عجیب گرفته .دلم گرفته که چرا ماهایی که ادعای پیروی از خط امام را داریم،ماهایی که خود را سینه چاک ولایت می دانیم لحظه ای به منویات رهبرمان گوش نمیدهیم.دلم می گیرد وقتی می شنوم که رهبرمان هر روز بیشتر تاکید بر حفظ وحدت و همدلی میکنند و اما کو گوش شنوا.حمید باکری، میگفت: بعد از جنگ، مردم 3 دسته میشوند، عدهای خسته میشوند، عدهای از انقلاب برمیگردند و یک عده هم آنقدر خوندل میخورند تا دق کنند.
خون دل خوردن گویی دیگر عادتی شده برای عده ای که در برابرشان خون پاک 250 هزار شهید پایمال میشود.برای عده ای که می بینند چگونه دشمن از آب گل آلودی که در جامعه به راه انداخته ماهی می گیرد و شادمان ناظر خدمت رسانی ما است.خون دل خوردن دیگر عادتی شده برای عده ای که بیزارند از اصولگرا و اصلاح طلب ، از چپ وراست ،متحجر و روشنفکر ،بنیادگرا و تجدیدنظرطلب ،تکنوکرات و انقلابی وهزاران هزار عنوانی که هر روز به دست گرفته ایم و بر این وآن می چسبانیم.آری باید دق کرد از دست این بی بصیرتی ها!
چه خوب عملی کردیم دکترین انگلیس را که تفرقه بینداز و پادشاهی کن.چه خوب آب را گل آلوده می کنیم برای ماهی گرفتن دشمنانمان..چه خوب فراموشمان شد وحدت کلمه یمان را .آرمانهایمان را. خط اماممان را.
از احسان طبری سرکرده ی حزب توده بگویم که در خاطراتش میگفت حزب توده در براه انداختن واژه های چپ و راست برای تفرقه افکنی میان مردم بعد از انقلاب نقش داشته.از برنامه های پهودیان و انگلیسی ها بگویم برای سوءاستفاده از هرگونه شکاف اجتماعی میان مردم از سیاسیش بگیرید تا اقتصادی و مذهبی و قومیش.
آیا لحظه ای نمی اندیشیم که این تفرقه افکنی ها و جدایی ها ،این خط کشی ها و برچسب زنی ها به سود کیست و به ضرر چه کسی ؟
دلم بیشتر می گیرد زمانی که مسئولین ما در این اشتباه می افتند و بر سر مسائلی جزئی چنان آشوبی میان خود براه می اندازند که گویی تمامی مشکلاتمان تمام شده و تنها مسئله کشور این است که بدانیم مکتب ما ایرانی است یا اسلامی .
مکتب ما مکتب خمینی (ره)است . همان خمینی که میگفت :
با وحدت اسلامى زير تعاليم قرآن مجيد با هم مجتمع باشيم. مهم اين نيست كه همه با هم در يك امر ى مجتمع باشيد و متفرق نباشيد. امر خدا به اين است كه همه با هم اعتصام به حبل الله كنيد. انبياء نيامدهاند كه مردم را در امور با هم مجتمع كنند انبياء آمدهاند كه همه را در راه حق مجتمع كنند.
باید با هم باشید وحدت باید داشته باشید اختلاف نباید داشته باشید. ما باید وحدت داشته باشیم یعنی حفظ کنیم وحدت را وحدت هست لکن ادامه میخواهد. ادامه باید بدهیم ما این وحدت را و او این است که به حرف کسانی که خدای نخواسته می خواهند تفرقه بیندازند به حرف آنها گوش ندهیم(صحیفه امام جلد 19 ص 206 و 207 ).
مسئولان کشور باید بدانند که این تفرقه افکنی ها انحرافاتی است که جز پشیمانی نتیجه دیگری در پی نخواهد داشت.باید بدانند هیاهوی زیاد برای هیچ هم دستی با دشمنانی است که تمام آرزویشان تفرقه افکنی میان جامعه و مسئولین است.باید مواظب باشیم تا گل به خودی نزنیم و دشمن شاد کن نشویم.
دشمنان ما نیز باید بدانند که این ملت هرگز از رهبر انقلاب و نظام خود مایوس نخواهند شد و تا زمانی که این انقلاب را به حضرت بفیة الله (عج) نسپارند از انقلاب و رهبر و وحدت و آرمان هایشان دست نخواهند کشید.
دردنامه اي از دردمند در شنبه سی ام مرداد 1389 ساعت 15:47. - لينک ثابت
با عرض سلام خدمت خوانندگان عزیز .با عرض پوزش به دلیل غیبت طولانی ام . دست نوشته ای است تحفه ی درویش.این مطلب که برگرفته از چندین کتاب از جمله کتاب (( اصلاح طلبان تجدید نظر طلب و پدر خوانده ها)) اثر آقای جهاندار امیری و سخنرانی های دکتر رحیم پور و دیگر اساتید و مقداری هم تراوشات ذهنی این حقیر است به بررسی حرکت جناح دوم خرداد به سمت تجدید نظر خواهی و مبادی فکری آنان می پردازد . امید است که بنده را از نظرات خود محروم نفرمایید.
در انتخابات دوم خرداد سال 1376 جناح چپ کشور به همراه چند حزب و گروه دیگر مثل کارگزاران سازندگی توانستند پیروز شوند تا در چهارچوب نظام اسلامی به برقراری جامعه ی مدنی ،قانون مداری و اداره ی جامعه بپردازند. به نظر می رسد که تا قرارچنین بود،حرکت دوم خرداد رو به جلو بود و حمایت مردمی از آن استمرار داشت اما از زمانی که تفکر و گرایشی برای اصلاح طلبی و تجدید نظر خواهی تلاش کرد براین جریان حاکم شود و در مفاهیم دوم خردادی ایراد،ابهام و افراط گرایی مشاهده و برنامه هایی برای گذر از قانون اساسی و همسویی با مخالفان نظام پیدا شد،شک و تردید در اصلاح طلبی از سوی جناح های مقابل و بخش هایی از دوم خرداد ایجاد گردید و بازی سیاسی جای خود را به برخورد،تنش و مقابله داد.تجدید نظرطلبان،گروهی از فعالان سیاسی و نخبگان فکری بودند که با گذشت زمان نسبت به مبانی فکری و ارزشهای اصلی نظام جمهوری اسلامی دچار تردید شده و با طرح گذر از انقلاب و قانون اساسی به دنبال تغییر در ساختارها و بنیادهای نظام به شکل دموکراتیک و آرام بودند.چالشهای مفهومی و ابهام آور آنها،تلاش برای فرا رفتن از نظام، قانون اساسی و ولایت فقیه، دوم خرداد را از مسر حرکت خود تغییر داد و به مسیر دیگری به نام اصلاح طلبی انداخت.اصلاح طلب واقعی کسی است که خواهان زدودن گرد و غبار ابهام،بدعت،خرافه،تاویل های نادرست و شخصی ازپیکره ی دین است.نمونه ی یک اصلاح طلب واقعی را می توان امام حسین (ع) دانست که برای زنده کردن دین خدا و احیاء شعائر اسلامی جان پاک خویش را فدا کرد و با این حرکت توانست قرن ها اسلام را زنده نگه دارد.اما آیا می توان کسانی که خواهان ارائه ی قرائت های خرافی و بدعت آمیز از دین اند،کسانی که در جهت دین سازی اند نه اصلاح دین را اصلاح طلب نامید.متاسفانه جریان دوم خردادی که شکل گرفته بود و به اصلاح طلبی تغییر مسیر داده بود باز هم به انحراف خود ادامه داد و به تجدید نظر طلبی کشانده شد.تجدید نظر طلبان گروهی بودند که پس از پیروزی انقلاب رفته رفته در مبانی نظام جمهوری اسلامی ایران شک کرده و در سدد تغییر آنان برآمدند.و چه بهتر است که ما حامیان این جریان را اصلاح طلب نخوانیم بلکه واژه ی مناسب تر برای این گونه افراد تجدید نظر طلب می باشد.تجدید نظر طلبانی که در قالب روشنفکران دینی باز هم زنده شدند و هجمه هایی بی نظیر به دین وارد کردند.
مهمترین آرمانها و اندیشه های نوگرایان دینی
نوگرایی دینی به عنوان بستر و خاستگاه نظری اصلاح طلبی تجدید نظرخواه با میانی لیبرالی خود در نهایت به سکولاریسم و عرفی کردن عرصه های سیاست،اجتماع و فرهنگ ختم می شود و کسانی که می خواستند برای اصلاح طلبی بنیانی نظری بر مبنای نوگرایی دینی ایجاد کنند،هدفی جز پیمودن راه آنان برای عرفی کردن سیلست و دین در عرصه ی عملی نداشتند.نوگرایان عموما افرادی بودند که با عنوان لایه های خاص از درون فرهنگ و جامعه ی دینی با نگاه هایی برون دینی برای رسیدن به تجدد و مدرنیته به بازسازی دین می پردازند که به تدریج به دلیل زمینه های غیر دینی با تجدید نظر در آرمان ها و اهداف دینی به لیبرالیسم و سکولاریسم نزدیک می شوند.
۱پلورالیسم: واژه ی پلورالیسم برگرفته از دو کلمه ی پلورال به معنای جمع و ایسم به معنای گرایش است و در معنای لغوی به معنای جمع گرایی و کثرت گرایی می باشد. پلورالیسم فلسفی به تفکری گفته می شود که واقعیات تک عنصری مبتنی بر یک عنصر خاص را نفی می کند و حقیقت هستی را متشکل از عناصر مختلف می داند.پلورالیسم در حوزه ی معرفت شناختی در مقابل دیدگاهی قرار می گیرد که مطابق با آن انسان ها میتوانند برداشت هایی مطلق و مطابق با واقع از حقایق هستی داشته باشند.پلورالیست های جدید معتقدند که حرکت و تفسیر بر تمام جهان حاکم بوده و ما همواره با احتمالات بی شماری روبرو هستیم که با منطق مطلق گرایی قابل تفسیر نیست.پلورالیسم در حوزه ی دین و دین شناسی در مقابل حصرگرایی،حقانیت،سعادت،و هدایت در گرو دین واحد و پیروی از دستور خداوند است.در مقابل حصرگرایی،که نوعی کلام جدید در معرفی هم عرض بودن ایدئولوژی ها و دین های مخلف می باشد،همه ی ادیان و آیین ها را راه هایی مستقل و جداگانه به سوی سعادت و حقییقت می داند که به سوی یک مقصد به پیش می روند و چون راه های مختلفی برای رفتن به سوی حقیقت وجود دارد همه ی آنها می توانند بر حق باشند.از نظر دین شناسی پلورال،فرهنگ ها،آداب و رسوم تعلیمات پیشین در هر قوم و ملتی،به همراه شرایط زمانی و مکانی در چگونگی برداشت و شناخت دینی موثر بوده که منجر به برداشت های مختلف،اختلاف ها و تعارض ها شده است.تلاش پلورال ها این است که اصل اختلاف برداشت های دینی را مقبول دینداران کنند تا همه ی آنان خود را بر حق دانسته و برداشت دینشان هم به عنوان راهی به سوی سعادت و رستگاری انتخاب شود.بر اساس نظریه ی پلورالیسم دینی،هیچ دین تفسیر نشده ای وجود ندارد هییچ دینی نمی تواند خود را مقدس و فوق چون و چرایی تلقی کرده و دیگران را اهل باطل بداند. میتوان گفت که پلورالیسم معرفتی و دینی در نهایت به پلورالیسم عملی و بی طرفی حکومت ها و افراد و در نهایت لیبرالیسم در تمام ابعاد تعمیم داده می شود.این نگرش و دیدگاه آغازی است که نهایتش لیبرالیزمی تمام عیار خواهد بود.
۲هرمنوتیک: نوگرایی دینی در مقطع بعد از پیروزی انقلاب اسلامی علاوه بر پلورالیسم از هرمنوتیک هم متاثر بوده است.این رشته از دانش،که علم تاویل هم نامیده شده،در آغاز روشی برای فهم و تاویل کتب مقدس و سایر متون دشوار و قدیمی بود.مبنای اصلی هرمنوتیک جدید کلی نگری، تاریخ باوری و معرفی حقیقت به عنوان نوعی توافق محاوره ای و تاکید بر ناتوانی انسان در رسیدن به خرد ناب و علم دقیق بود.ادعای رسیدن به حقیقت و کمال مطلق توسط دانشمندان با تردید و ابهام روبرو شد و شناخت به عنوان فرایندهای باز و پایان ناپذیر معرفی شد که بر پایه ی تفسیرها و ذهنیت های مختلف اشکال خاصی می تواند به خود بگیرد.علم هرمنوتیک یا قرائت و تفسیر متون و نصوص از هر جای دیگری به حوزه ی دین و متون دینی کشانده شد و تفاسیر یقینی،نهایی و قطعی از متون دینی نفی شد.بر اساس تفاسیر هرمنوتیکی اساس دین را تجربه ی دینی معرفی کرده و آموزه های دینی بویژه دین مسیحیت را بیان وتفسیر این تجربه ها معرفی می کند که در هر فردی به شکلی خاص می تواند ظاهر شود.نوگرایان دینی تلاش های این افراد را به دین اسلام تعمیم دادند و تجربه ی دینی را به عنوان رکن ایمان و رفتارهای عبادی انسان ها معرفی کردند.
این شیوه ی نوگرایی دینی که برای رفع نیاز ها و مشکلات مسلمانان و هماهنگ کردن دین با شرایط جدید پیشنهاد شده،در حقیقت نه احیاگری است و نه اصلاح گری،بلکه تلاشی در جهت دین سازی اجتهاد در اصول و فروع و تغییر پارادایم ها ی دینی بر اساس مبانی معرفت شناسی پلورالی و هرمنوتیکی می باشد.در این نوگرایی نه تنها خرافه و بدعت زدایی مطرح نیست بلکه ارائه ی قرائت های خرافی و بدعت آمیز به شرطی که از میدان تجربه موفق باشد مجاز شمرده می شوند.نکته برجسته در ارزابی نوگرایی دینی بعد از انقلاب اسلامی ،توجه به خواستگاه و بستر غربی آن است. بحث های معرفت شناسانه ی نوگرایان دینی بویژه در اواسط دهه ی 60 اگر چه افراد زیادی را تحت تاثیر قرار دادو جذب کرد ولی با گذشت زمان مشخص شد که مبانی و محورهای آنها برخلاف نگرشی که جریان جدید را به عنوان جریانی مستقل معرفی می کردند، برگرفته از مباحث هرمونوتیکی پلورالیستی و نظریه های متکلمان غرب بوده است.این نکته بدیع،مستقل و نوگرا بودن دین مداری جدید را با ابهام و تردید روبرو می کرد و آن را کپی برداری از مباحث معرفت شناسی لیبرالی و تعمیم آن به دین شناسی اسلامی معرفی می کند،که هم قبل از پیروزی انقلاب اسلامی به آن اشاره شده بود و هم اصل نسخه های غربی آن در مدت کمتر از یک دهه به فارسی ترجمه شدند.گروهی از این نوگرایان همانند دکتر سروش با استفاده از مباحث فلسفه ی علم و معرفت شناسی علمی،پروژه ی دین آزاد یا عقل گرا یا الهیات لیبرال را-که در ادبیات کاتولیک ها و دین پژوهان انگلیسی مطرح است- پیگیری می کنند. دسته ای دیگر الهیات سکولار یعنی ایمان بدون دین و مذهب را پیگیری می نمایند.و افرادی به دنبال الهیات های معنویت گرا،اخلاق گرا،جمع گرا،یا فردگرا هستند.نکته دیگر در ارزیابی نوگرایی دینی این است که این جریان بر پایه ی اصول دینی قرار نگرفته و مبانی معرفتی پلورالیستی و هرمنوتیکی بر آن سلطه ی کامل دارد.به عنوان مثال نظریه ی قبض و بسط تئوریک شریعت اگرچه به صورت مستقیم به هرمنوتیک نمی پردازد،اما هرمنوتیک فلسفی به ویژه نگاه ((هانی گئورگ گادامر))فیلسوف معاصر آلمانی در مقوله ی فهم متن این نظریه قرار گرفته و معرفت دینی و سازوکارهای آن بر مبنای تظریه ی کادامر سازماندهی شده است.
3) سکولارسم:واژه ی سکولاریسم از سکولار و سکولار برگرفته از اصطلاحی لاتینی به معنای قرن و سده گرفته شده و آن به زمان حاضر و اتفاقات دنیای کنونی در مقابل ابدیت و جهان آخرت تعبیر شده و به معنای عام این مفهوم به هرچیزی که به دنیای کنونی متعلق باشد اشاره می کند. علاوه بر این سکولاریسم به معنای مکتب ،مرام و طرز فکر هم به کار می رود و به معنای سازگاری با دنیا این جهانی شدن و گیتی گرایی می باشد.سکولاریزاسیون یا سکولار کردن ازهمین ریشه به معنای پروسه و فرآیندی می باشد که طی آن به عرفی سازی،قداست زدایی،خصوصی،بشری و ابزاری کردن دین می پردازد.در فارسی سکولاریسم را به عرف گرایی ترجمه کرده اند که اگر منظور از عرف گرایی دنیایی کردن و این جهان ساختن در مقابل آخرت گرایی باشد میتواند صحیح باشد.در اندیشه ی سکولار دین نباید در عرصه ی جامعه وارد شده و به حکومت بر مردم بپردازد. دین امری شخصی است . به مسائل شخصی افراد می پردازد و نباید در مسائل اجتماعی و کلان دخالت کند. این تفکیک های بی پایه و اساس تنها به منظور محدود کردن دین برای نیل به اهداف و غرایز شوم سردستگان این امر است. تقسیم امور عرفی از امور قدسی ،دین از سیاست،اخلاق از حکومت و...تنها از این امر ناشی میشود که جاه طلبان و دنیا دوستان سیری ناپذیر دین و اخلاق را مانعی بزرگ برای نیل به اهداف پلید خود میدانند و به هر طریقی در سدد از میان برداشتن آنان اند.اگر نگاهی به اندیشه های ماکیاولی بیفکنیم خواهیم دید که دروغ گویی به افراد جامعه برای حکومت داری تجویز میشود . در جایی که می گوید به مرم دروغ بگو اما به گونه ای رفتار کن که گویی راست میگویی.از طرفی دیگر امام علی (ع) میفرماید:تاکنون هرگز به مردم دروغ نگفته ام و امری از امور آنان را پنهان نکرده ام. این روش حکومت دینی است که در آن اخلاقق ،دین و شرع اساس است نه جاه طلبی و نه ثروت و قدرت اندوزی .اگر اروپا پس از سلطه ی کلیسا و در طی حرکتی افراطی به سوی ماتریالیسم،اومانیسم و دنیایی شدن ، دین تحریف شده و ناقص مسیحیت را به دور انداخته و مدعی عدم کارایی دین در عرصه ی اجتماع و حکومت شده قرار نیست که این امر باطل را نیز بتوان به دین مبین اسلام هم کشاند و تمامی این دعاوی واهی را در این دین نیز پیاده کرد. دین اسلام دینی است که از جزئی ترین مسائل فردی تا مسائل کلان اجتماعی و حکومتی و حتی روابط بین المللی را در خود جای داده است. چگونه می توانیم ادعای لیبرالیزه یا سکولاریزه کردن دین را مطرح کنیم و آن را به دین اسلام تعمیم دهیم زمانی که مبادی تشکیل این امور از انقلاب رنسانس غرب و طی انسان گرایی محض و افراطی آنان است .و مبنای دین اسلام خدامحوری است نه انسان محوری . شاید دلیل طرح چنین دعاوی واهی به دلیل عدم شناخت و درک درست از اسلام و جهل مدعیان آن باشد.
دردنامه اي از دردمند در سه شنبه پانزدهم تیر 1389 ساعت 16:57. - لينک ثابت
تقریبا یک سال گذشت از آن واقعه ی تلخ .گویند که تاریخ تکرار می شود وآری به حق که تاریخ تکرار حوادثی است که بر ما گذشته .سال 88 نیز گویی سالی بود تکراری بر این ملت صبور و آگاه که سرفرازانه نام خویش را بار دیگر در صفحه تاریخ به ثبت رساندند. سی سال پیش بود که دولت عراق که البته نه او بلکه تمامی قدرت های جهان بر مرزهای پاک کشورمان تاختند به خیال خام ضربه زدن به نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران .اما گویی به گفته ی مقام معظم رهبری (مد ظله العالی) بزرگترین اشتباه دشمنان ما این است که ملت ایران را نشناخته اند و بارها نیز از این ناحیه ضربه خورده اند. و اما جای بسی تعجب است که بر این اشتباهات تکراری خود روز به روز پای می فشارند و شاید ذلت و شکست از این ملت برایشان عادتی ترک ناشدنی شده. 8سال تمام با تمامی قوای خود خواستند تا قوه ی ایمان و شرف ملت مسلمان ایران را بگیرند اما چه خیال خامی را در اذهان خود می پروراندند.پس از آن با تمامی نیرویشان سعی کردند این بار به تعبیر اهل فن جنگ نرمی را به پا کنند که نمونه بارزش را در هشت ماه سال گذشته از 22خرداد تا22بهمن نظاره گر بودیم.
اگر درهشت سال دفاع مقدس خاک ریز های ما را اشغال کردند در این هشت ماه خاک ریز های بصیرتمان اشغال شد.
اگر در آنجا توپ و تانک ابزار جنگ بود در اینجا رسانه های تبلیغاتی ابزار جنگ با ما شدند.
در آنجا مجروح و آسیب دیده محترم و جزءمفاخر بود اما در اینجا آنکه مجرح می شود بصیرت ،ایمان و عتقادات خود را از داده است و بیماری است حامل ویروس های خطرناک شک و تردید وابهام که باید علاج شود.
در انجا اگر دود زا زده می شد تا فضا مه آلود شود و قدرت تشخیص را از نیروها ی دشمن بگیرند اینجا برای تهاجم به ما هم حرفهای رسانه های بیگانه و هم حرفهای دو پهلو بعضی از خواص و سکوت عده ای دیگر باعث ایجاد فضایی پر از مه و غبار و گرد ابهام وشک وتردید شد و این فتنه را براه انداخت که بنا به گفته مقام معظم رهبری (مد ظله العالی ) ((فتنه ،یعنی حادثه غبار آلودی که انسان نتواند بفهمد چه کسی دوست و چه کسی دشمن است و چه کسی با غرض وارد میدان شده و از کجا تحریک می شود .))(خطبه های نماز جمعه تهران 8/5/1378)
همان گونه در آنجا برای رهایی از حمله دشمن در محیط دود زا باید از منور استفاده می کردیم در امروز هم نیاز به روشنگری داریم.((فتنه را باید با روشنگری خاموش کرد . هرجا روشنگری باشد فتنه انگیز دستش کوتاه می شود)) (خطبه های نماز جمعه تهران 8/5/1378)
اگر پدران ما در منطقه عملیاتی والفجر هشت از عرض اروند وحشی که دو بار در روز جزر و مد دارد، رد شدند، ما در دهه فجر و در منطقه عملیاتی سایبر از عرض سایت هایی رد شدیم که دو ثانیه یک بار "آپ" می شدند.
همچون آن روزها کشته دادیم و متهم شدیم به برادر کشی.
اگر در هشت سال دفاع مقدس، نبرد در سه راهی شهادت غریبانه بود، در هشت ماه دفاع مقدس هم نبرد در سه راه جمهوری مظلومانه بود.
اگر در آنجا هر لحظه رویش خواص داشتیم اینجا تنها ریزش بود.
آن روز ها کسانی چون بنی صدر بودند برای فتنه آفرینی و تشنج که علی رغم نصایح و هشدارهای امام (رحمة الله علیه)همچنان بر طبل جدایی و نفاق می كوبید و با انجام سخنرانی و مصاحبه سعی بر دامن زدن به تشنج ها بود این روزها نیز افرادی بودند که بر فتنه دامن می زدند و به نصایح ولیشان اعتنا نمی کردند((من روز اول این پیغام را دادم به همین حضراتی که صحنه گردانان این قضایا هستند آن ساعات اول من به آنها پیغام خصوصی دادم .من اگر یک وقت توی نماز جمعه یک حرفی می زنم این ابتدا به ساکن نیست حرف خصوصی پیغام خصوصی و نصیحت لازم انجام می گیرد .من پیغام دادم گفتم این را شما دارید شروع می کنید اما نمی توانید تا آخر کنترل کنید.))(بیانات در دیدار با جمعی از نخبگان علمی 6/8/88)
و این گونه بود که تاریخ مقابل چشمان پر ز اندوهمان تکرار شد و من به این باور رسیدم که تاریخ تکرار میشود.
دردنامه اي از دردمند در دوشنبه هفدهم خرداد 1389 ساعت 17:45. - لينک ثابت
خط امام ،واژه ای که از سال 58 وارد ادبیات سیاسی ما شده . واژه ای که همانند تمامی واژگان دیگر تعابیر بسیاری می توان از آن داشت و هر کس بر داشت خاص خود را از آن دارد . اگر به تاریخ انقلاب نگاهی گذرا بیفکنیم خواهیم دید که افراد بسیاری با داعیه ی پیرو خط امام بودن از خط امام برای جاه طلبی خود سوءاستفاده کرده اند.
سوالی که ذهن مرا سخت به خود مشغول کرده این است که این خط امام چگونه خطی است که از سران فتنه و آشوب گرفته (که از سلطنت طلبان تا سران کشورهای مستکبر و همان امریکایی که اماممان شیطان بزرگش نامید حامیانشان اند) تا انقلابی هایی که پس از سی سال هنوز کوچکترین خدشه ای به اعتقاداتشان وارد نشده ادعای پیروی از آن را می کنند.
پیرو خط امام بودن و خط امامی بودن تنها ادعایی بیش نیست که تنها در ترازوی عمل است که تصدیق و یا تکذیب می شود.امامی که فرمود :((میزان حال فعلی افراد است))شاید می خواست به مابگوید که سوابق افراد و گذشته آنان ربطی به حال فعلیشان ندارد. اگر در گذشته یار امام خطاب می شدند ، با امام بودند و ... دلیلی ندارد که امروز نیز همان راه را بروند و همان افکار را داشته باشند . امروز ما اعمالشان رامی بینیم و با معیار های خط امام می سنجیم و در می یابیم که آیا خط امامی اند یا خیر ؟
امام حفظ نظام را از اوجب واجبات و اعظم فرایض می دانست.نظامی که برایش هزاران هزار شهید دادیم و هزاران سختی و تحریم را به جان خریدیم ، نظام
ی که برایش شکنجه کشیدیم ، زندان رفتیم ، خانوادهایمان بی سرپرست شدند ، شهرهامان بمباران شدند، کودکانمان شیمیایی شدند ، نظامی که به خاطرش خون دل خوردیم ،نظامی که ... . پس چرا مدعیان پیرو خط امام با سلطنت طلبان ،با منافقان ،اپوزیسیون داخل و خارج ، با نهضت آزادی ها، با مستکبران جهانی طرح براندازی نظام را می ریزند و در سدد گذار از جمهوری اسلامی اند ؟
امام بر حمایت از ولایت فقیه تاکید داشت . ولایت فقیه را موهبتی اللهی می دانست . می گفت ولایت فقیه جلوگیری کننده از دیکتاتوری است ،می گفت پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکتت
ان آسیبی نرسد. ولی چرا مدعیان خط امام شعار ننگ آور (( مرگ بر خط ولایت فقیه )) سر دادند ؟ چرا به ولی فقیهشان جام زهر تعارف کردند ؟ چرا طرح گذار از ولایت فقیه می ریزند ؟ چرا به امر ولی فقیه نسبت به کنار گذاشتن فرد خاصی توجه نمی کنند.؟ آری فاصله چه بسیار است از ادعا تا عمل!
اگر به دنیای واژگان امام سری بزنیم با دو نوع اسلام مواجه خواهیم شد ،اسلام ناب محمدی و در مقابل آن اسلام آمریکایی . اسلام ناب محمدی اسلام پا برهنگان ،اسلام عدالتخواه ، اسلام مستضعفین و رنج دیدگان است . اسلامی است که بر ستمکار پرخاش می کند و از استکبار بی زار است. در مقابل آن،اسلام امریکایی ،اسلام تجمل ،التقاط ،سازش و فرو مایگی است. اسلام مرفهین بی درد و فرصت طلبان . حال باید پرسید چه شد که مدعیان پیروی از امام دست به ثروت اندوزی و قدرت طلبی زدند ؟ چه شد که با سیاست های اقتصادیشان مستضعفین را زیر چرخ دندهای لیبرال له کردند و خود هر روز فربه تر شدند ؟ چه شد که خود آنان بیشترین هجمه را به انقلاب و امام زدند ؟ چه شد که افکار التقاطی دهه 60 در دوره ی آنان زنده شد؟
امام هرگز با دشمنان انقلاب هم صدا نمی شد. مگر نمی گفت عنایت اللهی بر من این است که مستکبرین از من بد می گویند اگر آنها به نفع من حرف بزنند مردم مرا تکذیب می کردند خدا خواسته که آنان از من بد بگویند تا مردم به طرف من بیایند.اگر امروز بود و میدید که مدعیان پیروی از راه او چگونه دست مستکبرین را می فشارند چه می گفت ؟ چه می گفت اگر می دید غایت آمال و آرزوهای آنان شندیدن تعریف از امریکا و انگلیس است ؟
امام میزان را رأی مردم می دانست . تاکیدش بر مردم سالاری بود و خدمت به مردم. پس مدعی خط امام نباید خود را شهروند درجه اول بداند و مردم را مشتی گدای قابلمه به دست. رأی و نظر مردم را زیر سوال ببرد و مردم را بی شعور خطاب کند.
امام فریاد حمایت از فلسطین سر میداد نه شعار ((نه غزه ،نه لبنان ،جانم فدای ایران))
امام سازشگر نبود . میگفت با هیچ کس عقد اخوت نبسته ام . با مستکبرین هم هیچ وقت سازش نکرد و بدون هیچ ترسی دیدگاه هایش را اعلام می کرد.پس دروغ می گوید کسی که خود را مدعی خط امام می داند و سازشگری را در سر لوحه ی برنامه های خویش قرار می دهد.
یکی از ویژگی های بارز امام تقوای سیاسی و اللهی او بود . تقوایی که باعث می شد نه دنیا را و نه ثروت و قدرت را هیچ یک را نخواهد. تقوایی که اگر کسی از او تعریف می کرد باعث ناراحتی او می شد. اما مدعیان خط امام امروز بر سر قدرت آشوب می کنند،مردم را به خیابان ها می کشند،لشکر کشی راه می اندازند ، دروغ می گویند ،تهمت میزنند، توهین می کنند و ...فقط به خاطر قدرت !!
این چه خط امامی و پیروی از خط امامی است که ما را به اینگونه اعمال واداشته ؟ شاید اگر امام امروز بود خیلی حرف ها داشت برایمان بزند . خیلی حرف ها ... !!!
دردنامه اي از دردمند در شنبه پانزدهم خرداد 1389 ساعت 20:26. - لينک ثابت
دردنوشته

باید درد نامه نوشت در روزگاری که دردمندان رفتند و تنها درد برجای مانده.درد بی دردان و درد دردمندان خفته!
چشم بد دور، عمرتان بسيار
کس نبيند ملالتان آقا!
ما نمرديم خون دل بخوري
تخت باشد خيالتان آقا!
منوي اصــــلي
دردنامه هاي پيشين
آخرين دردنامه ها
ديــگر امکانات